
روز مادر به تو تبریک و تجلا مادر
روز مادر به تو فرخنده و اعلا مادر
اینکه تو دادی مرا شیر زلطف و ز صفا
باز روز تو بود بر تو تعالا مادر
ای مرا هستی تو معبود زروی تعظیم
تو مرا هستی دوم رب مثنا مادر
هرچه گویم من ناچیز ز اوصاف رخت
شعر من در سخن طبع تمنا مادر
آنهمه ناز و صفایی که تو دادی بر من
نرود یاد من هنگام تصلا مادر
تو مرا هستی سعادت , تو مرا هستی کرامت
زان سبب مدح کنم من به تولا مادر
همه این فخر و سیادت همه این عز و لیاقت
همه این فصح و بلاغت زتو پیدا مادر
باز بتو این روز مبارک گویم
زآنکه امروز بود روز معلا مادر

نوشته شده توسط دختر زمستونی در 87/04/04 ساعت 12:44 موضوع | لینک ثابت
چقدر به آرامش دستانت محتاجم
و به گرمایی که با حضور تو تمام وجودم را فرا می گیرد
چه کودکانه دوستت دارم
و چه مشتاقانه به انتظارت می نشینم
نوشته شده توسط دختر زمستونی در 87/03/21 ساعت 12:27 موضوع | لینک ثابت
|
ال فور آي مسنجر
لازم به ذکر است که علاوه بر بعد فني به دليل ميزباني اين مسنجر توسط ديتاسنتر قدرتمند پارس آنلاين، سرعت انتقال پيام براي هموطنان داخل کشور سريعتر از مسنجر هاي مشابه خارجي نظير ياهو مسنجر مي باشد . آدرس وب سايت : http://www.l4i.com تصاوير نرم افزار : - تصوير اول - تصوير دوم - تصوير سوم |
نوشته شده توسط دختر زمستونی در 87/02/30 ساعت 20:42 موضوع | لینک ثابت
باور كن صدامو باور کن
صدایی که تلخ و خسته ست
باور کن قلبمو باور کن
قلبی که کوهه اما شکسته ست
باور کن دستامو باور کن
که ساقه نوازشه
باور کن چشم منو باور کن
که یک قصیده خواهشه
وسوسه عاشق شدن
التهاب لحظه هامه
حسرت فریاد کردنه
اسم کسی با صدامه
اسم توهم هرچی که هست
مثل غزل چه عاشقانه ست
پروسوسه مثل سفر
مثل غربت صادقانست
باور کن اسممو باور کن
من فصل بارون برگم
من رود باغ و گل و شبنم
درختم .. درختی خشکیده به دست تگرگم
باور کن همیشه باور کن
که من به عشقم صادقم
باور کن حرف منو باور کن
که من همیشه عاشقم...

نوشته شده توسط دختر زمستونی در 87/02/03 ساعت 11:10 موضوع | لینک ثابت
ستاره دنباله دارم
افسوس که دوری , دوری از من
وقتی شبها چشمهایم را به یاد تو می بندم
تورا با تمامی وجودم احساس می کنم
و گاه با حسرت به خود می گویم
کاش این رویا به واقعیت می پیوست
دیگر از پا افتاده ام
نای راه رفتن ندارم
هر لحظه که می گذرد احساس می کنم دورتر می شوی
آرامش وجودم ... کمی آرامتر برو
تا بتوانم با پاهای زخمی به تو برسم
کاش می دانستی
که چقدر دلم هوای با تو بودن کرده
نوشته شده توسط دختر زمستونی در 87/01/06 ساعت 17:3 موضوع | لینک ثابت
دلم برای کسی تنگ است
که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد
کسی که زیبایی کلامش مرا در عشقش غرق می کند
کسی که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند.

نوشته شده توسط دختر زمستونی در 86/12/10 ساعت 19:56 موضوع | لینک ثابت
روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت.فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا
هر بار به فرشتگان این گونه میگفت:می آید من تنها گوشی هستم که غصه هایش را
میشنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه میدارد.
سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درختان دنیا نشست.
فرشتگان چشم به لبهای او دوختند.گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود:با من
بگو از انچه سنگینی سینهء کوچک توست!!!
گنجشک گفت:لانهء کوچکی با هزار آرزو داشتم و ارامگاه خستگی هایم و سر پناه بی
کسی ام.ولی تو همان را هم از من گرفتی! این طوفان بی موقع چه بود که زندگی
مرا به نابودی کشاند ؟چه میخواستی از لانهء محقرم؟ کجای دنیا را گرفته بود؟؟؟؟
سنگینی بغض راه بر کلامش بست.سکوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه
سر به زیر انداختند.
خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود خواب بودی باد را گفتم تا لانه ات را واژگون
کند.آن گاه تو از کمین مار پر گشودی ....
گنجشک خیره بر خدایی خدا مانده بود.
خدا گفت:چه بسیار بلاها که به واسطهء محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی
ام بر خاستی....
اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود ناکاه چیزی در درونش فروریخت و هاهای
گریهایش ملکوت خدا را پر کرد.

نوشته شده توسط دختر زمستونی در 86/11/29 ساعت 20:46 موضوع | لینک ثابت
وقتی که خاکم می کنند بهش بگین پیشم نیاد
بگین که رفت مسافرت بگین شماره ای نداد
یه جور بگین که اخرش از حرفاتون حول نکنه
طاقت ندارم ببینم به قبر من نگاه کنه
دونه به دونه عکسامو بردارید اتیش بزنید
هر چی که خاطره دارم برید و از بیخ بزنید
نذارید از اسم منم یه کلمه جا بمونه
نمی خوام هیچ وقت تنمو تو گورم بلرزونه
برو اتیش به قلب من نزن
بذار نگاهت از یادم بره
بذار واسه همیشه قلب من
چال بشه با من کلی خاطره
برو نمی خوام ببینی خونه من خالی شده
همدم من به جای تو ریگای پو شالی شده
اون که می گفت می مرد واست دیدی راس راسی مرد
رفت و همه خاطرشم به خاطرت برداشت و برد
بهش بگین نشست به پات بهش بگین نیومدی
بگین هنوز دوست داره با اینکه قیدشو زدی
نشونی قبر منو بهش ندین خوب میدونم
میاد جای همیشگی سر قرار تو رود خونه
نوشته شده توسط دختر زمستونی در 86/11/23 ساعت 12:41 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

خدایا شکرت که
درد رو آفریدی
غم رو آفریدی
اشک رو آفریدی
دلتنگی رو آفریدی
چرا که اگه همیشه
می خندیدم و شاد بودم
تورو از خاطر می بردم
وبلاگ در یک نگاه
عزیزان ترانه تنها
نوشته های خاک خورده ترانه تنها
طراح قالب
POWERED BY